![]() |
|
|||||||
| ثبت نام | راهنما | صفحه کامل گفتگوها | فهرست کاربران | تقویم | جستجو | ارسالهاي امروز | نشانه گذاري انجمن ها به عنوان خوانده شده |
|
اطلاعات موضوع: این موضوع 5 پاسخ داده شده است و 54 مشاهده شده است!
|
![]() |
|
|
ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
|
#1 |
|
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 26
سپاسگزاری کرده است
: 56
تعداد سپاس ها: 121
مخالفت کرده است: 0
مخالفت شده 0 بار در 0 نوشته
|
چند روزی بود که از آموزش آبی خاکی ، در سد دز دزفول می گذشت ،
این آموزش برای بالا بردن آمادگی جسمانی برگذار شده بود ، تو این آموزش سخت که در اوایل زمستان برگذار شد، شب ها بدون هیچگونه لوازم غریق نجات به آب می زدیم ، باید تو اون شرایط قرار بگیری تا بفهمی من چی میگم ، زمستان ، ساعت دو نیمه شب ، مسافت چند کیلومتری رو تو یک منطقه کوهستانی که عمق آب اصلا معلوم نبود باید طی می کردیم ، این تمرینات برای این بود که ما ، در شرایط سخت قرار بگیرم ، بدنمون آماده بشه و ترسمون بریزه ، بعضی وقت ها ما رو توی رود دز می ریختن و با اون شدت جریان آب ، باید خلاف جریان رو شنا می کردیم ، آب اکثر بچه ها رو با خودش می برد فقط اونهایی که قدرت بدنی بالایی داشتن موفق بودن ، بهر حال آموزش با تموم سختی هاش تمام شد و جهت اطلاع ، بنده نفر دوم این آموزش ها شدم ، نزدیک عملیات بود همه منتظر بودن که مسئول تیم ها مشخص بشن ، بالاخره انتظار به سر رسید و با اسم مسئولین تیم ها بچه ها متوجه شدند عملیات بزرگی رو در پیش داریم ، سه تیم به عنوان عمل کننده انتخاب شدند که شب اول باید به خط می زدند و سه تیم هم به عنوان پشتیبانی ، مسئول تیم های خط شکن عبارت بودند از امیدی ، دولابی و اگه خدا قبول کنه آقا سید ، شرح واقعه عملیات باشه در خاطرات بعدی ، از اینجا به بعد می خوام در رابطه با امیدی براتون صحبت کنم ، بچه نظام آباد تهران بود ، مداح بود و صدای قشنگی داشت ، تو اون تقریبا یکسال رفاقتمون من یاد ندارم نمازش رو فرادی خونده باشه همیشه به جماعت ، بسیجی بود بقول شهید همت بسیجی دریادل ، از اون نمازشب خونهای منظم بود ، یکی دوشب قبل از عملیات ، تو نخلستان دیدم امیدی تو تاریکی خلوت کرده ، مقداری جلو رفتم ، موقعی که مطمئن شدم خودشه ، خواستم برگردم که مزاحم خلوتش نشم ، که دیدم صدام کرد ، گفت سید خودتی ؟ گفتم آره ، گفت بیا کنارم بشین ، نشستم ، گفت سید دوست داری یه خبری رو بهت بدم ؟ گفتم چرا که نه ، گفت انشاءالله بعد از عملیات یه خبرهایی میشه ، لبخندی زدم و گفتم مبارکه ، ازدواج دیگه ، گفت تو همین چیزهاست بذار بعدا بهت می گم ، شب عملیات تیم من باید جلو تر از تیم امیدی حرکت میکرد ، رفتم پیشش که باهاش خداحافظی کنم و حلالیت بگیرم ، دیدم اشک تو چشم هاش جمع شده ، بهش گفتم علی جون وعده ما یادت نره ، " هر کدوم شهید شد دیگری رو شفاعت کنه " ، گفت سید پس اینو بدون بعد از عملیات چلو مرغ افتادی ، گفتم علی چی داری می گی ؟ بد جوری داری نور بالا می زنی ! دیدم دیگه ادامه نداد ، کسانی که بهش نزدیک بودن از این قضیه خبر داشتن ، به چند تا از دوستان نزدیکش گفته بود که من تو این عملیات شهید میشم ، جالبترش هم اینجاست که بچه های تیمش می گفتند ، روز شهادتش که صبح از خواب بیدار شده بود ، حالت عجیبی داشت ، به یکی از بچه ها گفته بود امروز روزه آخره ، ولی طرف متوجه نشده بود . ساعاتی قبل از عملیات هم گلوله هایی رو که عراق شلیک می کرد مثل توپ بازی که ما می کردیم ، می گفت کدوم عمل می کنه و کدوم عمل نمی کنه ، ساعت 11 صبح تو محوطه ایستاده بود که گلوله ای از طرف عراق شلیک میشه ، یکی از بچه ها می گه موقعی که گلوله داشت می اومد گفته بود این ماله منه ، و با اصابت ترکش از ناحیه سر به شهادت می رسه ، یادش گرامی ، و راهش که عاشق ولایت بود پر رهرو باد ![]() |
|
|
| تشكرها 5 | "شاهده" (30-07-10), .:MONTAZER:. (20-07-10), فتح المبین (30-07-10), مجنون (20-07-10), شمیم وحی (30-07-10) |
5 موضوع آخر ایجاد شده توسط آقا سید
|
|||||
| عنوان موضوع | انجمن | آخرین نویسنده | پاسخ | مشاهده | آمار آخرین پست |
|
|
خاطرات جبهه | « PARNIAN » | 5 | 54 | 20-07-10 13:53 |
|
|
خاطرات جبهه | king81 | 3 | 124 | 16-05-10 09:25 |
|
|
خاطرات جبهه | آقا سید | 2 | 81 | 11-05-10 16:39 |
|
|
#2 |
|
کاربر خودمونی
تاریخ عضویت: Jun 2010
محل سکونت: نصف جهان
نوشته ها: 352
حالت من
سپاسگزاری کرده است
: 920
تعداد سپاس ها: 386
مخالفت کرده است: 23
مخالفت شده 2 بار در 2 نوشته
|
چه جوری میشه بعضی ها از فون خودشون خبر دارن؟
|
![]() |
|
| تشكرها 5 | "شاهده" (30-07-10), .:MONTAZER:. (20-07-10), مجنون (20-07-10), آقا سید (20-07-10), شمیم وحی (30-07-10) |
|
|
#3 |
|
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت: Jan 2010
محل سکونت: تهران
نوشته ها: 26
سپاسگزاری کرده است
: 56
تعداد سپاس ها: 121
مخالفت کرده است: 0
مخالفت شده 0 بار در 0 نوشته
|
این موضوع تازگی نداره دوست من ، مصداق های زیادی هم وجود داره ،
درسته درکش یه خورده سخته ، ولی کاملا حقیقت داره ، بعضی ها از لحاظ معنوی در مرتبه ای قرار می گیرن که انگار اتصالشون برقرار میشه ، یه جورایی بهشون الهام میشه ، بزرگانی دینی ما مثل آیت الله قاضی و و امثالهم دارای مکاشفات میشن ، تا حدی که از روز و ساعت مرگ خودشون با خبر هستن ، بعضی ها هم از لحاظ معنوی آنقدر جلو میرن که ساعت مرگ خودشون رو خودشون مشخص می کنند ... |
|
|
| تشكرها 4 |
|
|
#4 |
|
مدیر ارشد انجمن نگارخانه
![]() تاریخ عضویت: Feb 2009
محل سکونت: در سايه كوه بايد از دشت گذشت!!!!!
نوشته ها: 24,727
حالت من
سپاسگزاری کرده است
: 16,585
تعداد سپاس ها: 15,669
مخالفت کرده است: 29
مخالفت شده 14 بار در 13 نوشته
|
اين كرامت را بسياري از شهدا به علت بصيرت بالا و ارتباط معنوي كه با عالم ملكوت برقرار كرده بودند داشتند اتفاق نادر و غير ممكني نيست يك نوع الهام دروني است از جانب خداوند متعال
|
|
|
| تشكرها 5 | "شاهده" (30-07-10), .:MONTAZER:. (20-07-10), مجنون (20-07-10), آقا سید (21-07-10), شمیم وحی (30-07-10) |
|
|
#5 |
|
مدير ارشد انجمن دفاع مقدس
![]() تاریخ عضویت: Feb 2009
محل سکونت: زیر باران رحمت الهی !
نوشته ها: 13,569
حالت من
سپاسگزاری کرده است
: 18,244
تعداد سپاس ها: 12,306
مخالفت کرده است: 6
مخالفت شده 7 بار در 7 نوشته
|
هوالشهید
نحوه زندگی و بندگی کردن شهدا معمای سختی شده برای من... شاید هم جواب معما رو می دونم اما این منم که برای درک اون خیلی ضعیفم... خوش به سعادتشون ![]() |
|
|
| تشكرها 3 |
|
|
#6 |
|
مدیر ارشد انجمن نگارخانه
![]() تاریخ عضویت: Feb 2009
محل سکونت: در سايه كوه بايد از دشت گذشت!!!!!
نوشته ها: 24,727
حالت من
سپاسگزاری کرده است
: 16,585
تعداد سپاس ها: 15,669
مخالفت کرده است: 29
مخالفت شده 14 بار در 13 نوشته
|
می دونی چرا ؟
برای من هم همین اتفاق افتاده بود اما تازه به جواب رسیدم ان هم این است که ما همه چیز را قیاس به نفس خودمون می کنیم و چون خودمون البته خودم را میگم این درجه از روحانیت را نداریم بنابراین با اینکه آن را باور داریم اما انکار می کنیم یک نوع لجاجت روحی با واقعیت |
|
|
![]() |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| * ~ * شهيد والا مقام دكتر مصطفی چمران * ~ * | شمس الضحی | سرداران شهید | 73 | 21-06-10 14:43 |
| گفت و گو با خانواده شهيد بسيجي «محمدحسين فيض» | از شهدای پس از انتخابات | | ابوذر | مسائل سیاسی روز | 0 | 12-06-10 12:54 |
| داستانهايئ از لطف خداوند مهربان!!!!!!!!!!!! | abozarghafari | داستان های کوتاه و آموزنده | 2 | 26-03-10 00:04 |
| فرهنگ ایثار و شهادت از ویژگی های ادیان الهی | « PARNIAN » | فرهنگ اسلامي | 0 | 08-02-10 13:19 |
| علامه طباطبایی و اثبات رسالت رسول(ص) | تسنیم | تاملی برفلسفه دین | 0 | 20-01-10 23:49 |