^ Back to Top
آخرين ارسال های گفتمان دینی

صفحه 1 از 3 1 2 3 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 30

موضوع: خاطرات طنز دفاع مقدس :: ترکش ولگرد ::

  1. #1
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,646
    سپاس
    7,683
    سپاس شده 24,998 در 6,710 پست

    پیش فرض خاطرات طنز دفاع مقدس :: ترکش ولگرد ::

    خاطرات طنز دفاع مقدس
    تو که مهدی را کشتی
    آقا مهدی فرمانده گروهان مان درست و حسابی ما را روحیه داد و به عملیاتی که می رفتیم تو جیه مان کرد. همان شب زدیم به قلب دشمن و تخته گاز جلو رفتیم. صبح کله سحر بود و من نزدیک سنگر آقا مهدی بودم که ناغافل خمپاره ای سوت کشان و بدون اجازه آمد و زرتی خورد رو خاکریز. زمین و زمان بهم ریخت و موج انفجار مرا بلند کرد و مثل هندوانه کوبید زمین. نعره زدم: یا مهدی! یک هو دیدم صدای خفه ای از زیر میگوید: «خونه خراب، بلند شو، تو که مهدی را کشتی!» از جا جستم. خاک ها را زدم کنار. آقا مهدی زیر آوار داشت می خندید. خودم هم خنده ام گرفت!
    شهید آوینی
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد



    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  2. #2
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,646
    سپاس
    7,683
    سپاس شده 24,998 در 6,710 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات طنز دفاع مقدس :: ترکش ولگرد ::

    بلندگو
    «مثل این که اولین بارش بود پا به منطقه عملیاتی می گذاشت. از آن آدم هایی بود که فکر می کرد مأمور شده است که انسانهای گناهکار، به خصوص عراقی های فریب خورده را به راه راست هدایت کرده، کلید بهشت را دستشان بدهد. شده بود مسؤول تبلیغات گردان. دیگر از دستش ذله شده بودیم. وقت و بی وقت بلندگوهای خط اول را به کار می انداخت و صدای نوحه و مارش عملیات تو آسمان پخش می شد و عراقی ها مگسی می شدند و هر چی مهمات داشتند سر مای بدبخت خالی می کردند. از رو هم نمی رفت.
    تا این که انگار طرف مقابل، یعنی عراقی ها هم دست به مقابله به مثل زدند و آن ها هم بلندگو آوردند و نمایش تکمیل شد.
    مسؤول تبلیغات برای این که روی آنها را کم کند، نوار «کربلا، کربلا، ما داریم می آییم» را گذاشت.
    لحظه ای بعد صدایی از بلندگوی عراقی ها پخش شد که: «آمدی، آمدی، خوش آمدی جانم به قربان شما. قدمت روی چشام. صفا آوردی تو برام!»
    تمام بچه ها از خنده ریسه رفتند و مسؤول تبلیغات رویش را کم کرد و کاسه کوزه اش را جمع کرد و رفت.»
    به نقل از کتاب رفاقت به سبک تانک
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد



    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  3. #3
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,646
    سپاس
    7,683
    سپاس شده 24,998 در 6,710 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات طنز دفاع مقدس :: ترکش ولگرد ::

    وام طلاق سراغ نداري

    از آن پدرهايي بود كه بچه هايشان «عمو» صدايشان مي كردند! منطقه كه مي آمد ديگر دلش نمي خواست برگردد. همه كس و كار و دار و ندارش جنگ و جبهه بود. پدر و مادر، زن و فرزند و دوست و آشنا را فروخته بود به جنگ. البته نه مفت مفت! يك وقت نگاه مي كردي اطرافت، مي ديدي بعضي ها در طول هشت سال جنگ، هشت ماه هم با خانواده شان زندگي نكرده اند. باز صد رحمت به مجردها كه گاهي سراغ ننه هِه را مي گرفتند؛ متأهل ها كه ديگر هيچي، انگار نه انگار. براي همين، گاهي كه صحبت وام ازدواج و تهيه و تدارك مقدمات زندگي براي يكي از برادرها بود، به كسي كه احياناً توي اين صندوق هاي قرض الحسنه دوست و آشنايي داشت مي گفتيم: «ببين وام طلاق نمي دن حاجي يه سفر بره خونه، كار مادر بچه ها را يك سره كنه و بفرستتش منزل باباش؟ چون اين خونه برو و خرجي بده كه نيست؛ مي ترسم اگه ما پا پيش نگذاريم زنش بلند شه راه بيفته بياد اينجا
    /
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد



    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  4. #4
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,646
    سپاس
    7,683
    سپاس شده 24,998 در 6,710 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات طنز دفاع مقدس :: ترکش ولگرد ::

    و لا يمكن الفرار

    ديدني بود برخورد بچه ها با اسراي دشمن بعثي در روزهاي اول جنگ؛
    يك الف بچه با دو وجب و نيم قد و بالا، يك مشت آدم گردن كلفت سبيل از بناگوش در رفته را مي انداخت جلو و رديف مي كرد به سمت عقب، با آن سر و وضع آشفته و ترس و لرزي كه بر جانشان افتاده بود. هر چي مي گفتي مثل طوطي تكرار مي كردند و كاري به درست و غلط بودنش هم نداشتند. از آنجالب تر شايد، عربي صحبت كردن بچه هاي خودمان بود. به محض اينكه يك نفر سر و دمش مي جنبيد و فكر فرار به سرش مي زد تنها چيزي كه بلد بودند اين بود كه سلاحشان را مي گرفتند به سمت آنها و مي گفتند: و لا يمكن الفرار من حكومتك. حالا آنها چي مي فهميدند، خدا عالم است
    .
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد



    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  5. #5
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,646
    سپاس
    7,683
    سپاس شده 24,998 در 6,710 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات طنز دفاع مقدس :: ترکش ولگرد ::

    آشنا در آمدیم

    یک روز سید حسن حسینی از بچه های گردان رفته بود ته دره برای ما یخ بیاورد. موقع برگشتن با خمپاره پیش پای او را هدف گرفتند، همه سراسیمه از سنگر آمدیم بیرون، خبری از سید نبود، بغض گلوی ما را گرفت، بدون شک شهید شده بود.
    آماده می شدیم برویم پایین که حسن بلند شد سرپا و لباسهایش را تکاند، پرسیدم: حسن چه شد؟
    گفت: آشنا در آمدیم، پسر خاله زن عموی باجناق خواهر زاده نانوای محلمان بود. خیلی شرمنده شد، فکر نمی کرد من باشم والا امکان نداشت بگذارد بیایم، هر طور بوده مرا نگه میداشت!
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد



    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  6. #6
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,646
    سپاس
    7,683
    سپاس شده 24,998 در 6,710 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات طنز دفاع مقدس :: ترکش ولگرد ::

    بمیر کار دارم

    هر وقت یاد حرف آن روز خودم می افتم بی اختیار خنده ام می گیرد. فرمانده گروهان عملیاتی بودم. در حین جنگ و گریز یک عراقی را زدم، چند گلوله با کلاشینکف به سینه و شکمش شلیک کردم، اما انگار نه انگار. زل زده بود به چشمان من و بر و بر نگاهم می کرد.
    عصبانی شدم بر سرش فریاد کشیدم پدر ....، بمیر! چرا نمیری می خواهم بروم کار دارم! و باقیمانده خشاب را خالی کردم و به رویش و گذاشتم رفتم.
    دوستانی که آنجا شاهد ماجرا بودند گفتند: چرا زور می گویی، مگر دست خودش است که بمیرد.
    از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد



    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  7. #7
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,646
    سپاس
    7,683
    سپاس شده 24,998 در 6,710 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات طنز دفاع مقدس :: ترکش ولگرد ::

    دشمن

    اولین عملیاتی بود که شرکت می کردم. بس که گفته بودند ممکن است موقع حرکت به سوی مواضع دشمن، در دل شب عراقی ها بپرند تو ستون و سرتان را با سیم مخصوص از جا بکنند، دچار وهم و ترس شده بودم. ساکت و بی صدا در یک ستون طولانی که مثل مار در دشتی صاف می خزید، جلو می رفتیم. جایی نشستیم. یک موقع دیدم که یک نفر کنار دستم نشسته و نفس نفس میزند. کم مانده بود از ترس سکته کنم. فهمیدم که همان عراقی سر پران است. تا دست طرف، رفت بالا، معطل نکردم. با قنداق سلاحم محکم کوبیدم تو پهلویش و فرار را بر قرار ترجیح دادم. لحظاتی بعد عملیات شروع شد. روز بعد در خط بودیم که فرمانده گروهانمان گفت:« دیشب اتفاق عجیبی افتاده، معلوم نیست که کدام شیر پاک خورده ای به پهلوی فرمانده کوبیده که همان اول بسم الله دنده هایش خرد و روانه ی عقب شده.» از ترس صدایش را در نیاوردم که آن« شیر پاک خورده» من بوده ام!
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد



    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  8. #8
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,646
    سپاس
    7,683
    سپاس شده 24,998 در 6,710 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات طنز دفاع مقدس :: ترکش ولگرد ::

    نورانيت

    عالم و آدم جمع ميشدند، گردن كسي بگذارند كه او از بقيه مخلص تر و در نتيجه مستجاب الدعوه است.
    ـ پسر چقدر صورتت نوراني شده!
    ـ حق با شماست چون عراقي ها دوباره منور زده اند.
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد



    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  9. #9
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,646
    سپاس
    7,683
    سپاس شده 24,998 در 6,710 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات طنز دفاع مقدس :: ترکش ولگرد ::

    نوار خالي

    حاضر جوابي، غير از ظرافت طبع و رعايت ادب و دوستي و راستي، حد و حدودي نيم شناخت بلكهخود پلي بود براي عبور از فاصله هاي سني و علمي و مقامي. حاج غلام[؟] مسئول اطلاعات عمليات[؟] بود. شب عمليات طبق معمول مي خواست بچه ها را توجيه كند كه همهمۀ آن ها مانع از آن بود.
    ـ بچه ها ساكت باشد و گوش كنيد، من سرم درد مي كند...
    ـ نوار خالي گوش كن خوب مي شود حاجي!(اين پاسخ كسي جز حسين طحال نبود)
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد



    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  10. #10
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,646
    سپاس
    7,683
    سپاس شده 24,998 در 6,710 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات طنز دفاع مقدس :: ترکش ولگرد ::

    نماز شب نمي خوانم

    در منطقه، داخل كانال، راست راست راه مي رفت و اعتنايي به تير و تركش ها نداشت او مي دانست كه جز به اذن خدا برگ از شاخه جدا نمي شود.
    ـ آخرش يك كاري دست خودت مي دهي، سرت را بياور پايين
    ـ من نماز شب نمي خوانم. خيالم از اين بابت راحت است!(باوري بود كه جملگي بر آن بودند، يعني شرط شهادت و مقدمۀ واجب آن اخلاص در عمل است كه تهجد يكي از بسترهاي آن بود)
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد



    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


صفحه 1 از 3 1 2 3 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. روزشمار دفاع مقدس سال 1364
    توسط "شاهده" در انجمن روزشمار دفاع مقدس
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: 06-25-2013, 08:49 AM
  2. خاطرات زنان در طول 8 سال دفاع مقدس :: همپای مردان خطر ::
    توسط .:صافات:. در انجمن زنان و دفاع مقدس
    پاسخ ها: 27
    آخرين نوشته: 02-08-2013, 09:15 AM
  3. دفاع مقدس از منظر مقام معظم رهبری
    توسط "شاهده" در انجمن متن سخنرانی ها و مصاحبه ها (دفاع مقدس)
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 01-23-2013, 09:44 AM
  4. 8 سال دفاع مقدس ... از آغاز تجاوز تا پذيرش قطعنامه
    توسط "شاهده" در انجمن پاسخ به ابهامات جنگ
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: 01-20-2013, 09:25 AM
  5. روزشمار دفاع مقدس ... در چنین روزی در جبهه های جنگ ...
    توسط "شاهده" در انجمن روزشمار دفاع مقدس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 07-11-2009, 03:48 PM

بازدیدکنندگان این صفحه را از طریق جستجوی مطالب زیر یافته اند

خاطرات طنز دفاع مقدس

نمایشنامه طنز دفاع مقدس

طنز دفاع مقدس

خاطرات طنز مناطق جنگیطنزدفاع مقدسنمايشنامه طنز دفاع مقدسطنزهای دفاع مقدسسایت خاطرات طنز دفاع مقدسخاطره های طنزهشت سال دفاع مقدسخاطرات مادر شهید طنز 2خاطرات طنز دفاع مقدس.طنز ودفاع مقدسنمایشنامه دفاع مقدس طنزخاطرات جنگ طنزکاریکاتور طنز دفاع مقدسخاطرات طنز رزمندگان دفاع مقدسخاطرات خواندني دوران دفاع مقدس براي بچه ها

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما
دوستان ما
ما در شبکه های اجتماعی

گفتمان دینی با هدف مبارزه با افراط و تفریط در دین و به جهت اثبات این مهم که در هزاره سوم هم می توان با دید دینی زندگی آرام و راحتی داشت ، در سال 1387 آغاز به کار کرد و اکنون با بیش از پنجاه هزار کاربر بزرگترین انجمن دینی اجتماعی کشور است. برای ارتباط با گفتمان دینی با ایمیل goftomanedini@gmail.com در ارتباط باشید .

گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی