^ Back to Top
آخرين ارسال های گفتمان دینی

صفحه 1 از 7 1 2 3 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 70

موضوع: دیوان اشعار شاه نعمت الله ولی

  1. #1
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,636
    سپاس
    7,660
    سپاس شده 24,969 در 6,702 پست

    پیش فرض دیوان اشعار شاه نعمت الله ولی

    دیوان اشعار شاه نعمت الله ولی

    هر چه گفتم عیان شود به خدا
    پیر ما هم جوان شَود به خدا

    در میخانه را گشاد یقین
    ساقی عاشقان شود به خدا

    هر چه گفتم همه چنان گردید
    هر چه گویم همان شود به خدا

    از سر ذوق این سخن گفتم
    بشنو از من که آن شود به خدا

    آینه گیش چشک می آرم
    نور آن رو عیان شود به خدا

    باز علم بلیغ می خوانم
    این معانی بیان شود به خدا

    گوش کن گفتهٔ خوش سید
    این چنین آن چنان شود به خدا


    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  2. #2
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,636
    سپاس
    7,660
    سپاس شده 24,969 در 6,702 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار شاه نعمت الله ولی

    نعمت الله است دائم با خدا

    نعمت از الله کی باشد جدا


    در دل و دیده ندیدم جز یکی

    گر چه گردیدم بسی در دو سرا


    میل ساخل کی کند بحری چو شد

    غرقه در دریای بی پایان ما


    ما نوا از بینوائی یافتیم

    گر نوا جوئی بجو از بینوا


    از خدا بیگانه ای دیدیم نه

    هر که باشد هست با او آشنا


    سروری خواهی برآ بر دار عشق

    کز سر دار فنا یابی بقا


    سید سرمست اگر جوئی حریف

    خیز مستانه به میخانه درآ
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  3. #3
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,636
    سپاس
    7,660
    سپاس شده 24,969 در 6,702 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار شاه نعمت الله ولی

    عارفی کو بُود ز آل عبا

    خواه گو خرقه پوش و خواه قبا


    جان معنی طلب نه صورت تن

    تن بی جان چه می کند دانا


    باده می نوش و جام را می بین

    تا تن و جان تو بود زیبا


    گرچه حق ظاهر است کی بیند

    دیدهٔ دردمند نابینا


    احمق است آنکه ما و حق گوید

    مرد عاشق نگوید این حاشا


    یک وجود است و صد هزار صفت

    به وجود است این دوئی یکتا


    می وحدت ز جام کثرت نوش

    نیک دریاب این سخن جانا


    ما و کعبه حکایتی است غریب

    رند سرمست و جنت المأوا


    بر در دیر تکیه گاه من است

    گر مرا طالبی بیا آنجا


    قطره و بحر و موج و جو آبند

    هر چه خواهی بجو ولی از ما


    نعمت الله را به دست آور

    با خدا باش با خدا خدا
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  4. #4
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,636
    سپاس
    7,660
    سپاس شده 24,969 در 6,702 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار شاه نعمت الله ولی

    ما به عین تو دیده ایم تو را

    وز همه برگزیده ایم تو را


    عاشقانه یگانه در شب و روز

    در کش خود کشیده ایم تو را


    نور چشمی و در نظر داریم

    ما به عین تو دیده ایم تو را


    به وجود آفریده ای ما را

    به ظهور آورده ایم تو را


    نعمت الله را فروخته ایم

    به بهایش خریده ایم تو را
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  5. #5
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,636
    سپاس
    7,660
    سپاس شده 24,969 در 6,702 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار شاه نعمت الله ولی

    رند مستی جو دمی با او برآ

    از در میخانهٔ ما خوش درآ


    مجلس ما را غنیمت می شمر

    زانکه اینجا خوشتر از هر دو سرا


    جام می بستان و مستانه بنوش

    قول ما می گو سرودی می سرا


    خوش خراباتی و خم می سبیل

    ما چنین مست و تو مخموری چرا


    آب چشم ما روان بر روی ما است

    باز می گویند با هم ماجرا


    ماه من امشب برآمد خوش خوشی

    تو بیا تا روز امشب خوش برآ


    نعمت دنیی و عقبی آن تو

    نعمت الله از همه عالم مرا
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  6. #6
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,636
    سپاس
    7,660
    سپاس شده 24,969 در 6,702 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار شاه نعمت الله ولی

    ذوق اگر داری در این دریا درآ

    عاشقانه خوش بیا با ما برآ


    گر بیابی گوشهٔ میخانه ای

    کی کنی رغبت به ملک دو سرا


    جملهٔ درها به تو بگشوده اند

    تو ز هر بابی که می خواهی درآ


    جنت و حوری از آن زهدان

    جام دُرد دَرد عشق او مرا


    همچو سید در خرابات مغان

    عاشقانه خوش سرودی می سرا
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  7. #7
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,636
    سپاس
    7,660
    سپاس شده 24,969 در 6,702 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار شاه نعمت الله ولی

    ظهور سلطنت عشق او است در دو سرا

    در آن سرا قدمی نه در آن سرا به سرآ


    چو او است در دو سرا غیر او نمی بینم

    منم که از دل و جان عاشقم به هر دو سرا


    جمال او است که در دو آینه نماند روی

    نظر به دیدهٔ ما کن ببین به شاه و گدا


    مدام همدم جام شراب خوش باشد

    بیا و همدم ما شو دمی به ذوق بیا


    دلم به گوشهٔ میخانه می کشد هر دم

    چنانکه خاطر زاهد به جنت المأوا


    به سوی ما نظری کن به چشم ما بنگر

    که عین ما است کز او آبرو دهد ما را


    به نور دیدهٔ سید کسی که او را دید

    به هر چه می نگرد نور او بود پیدا
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  8. #8
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,636
    سپاس
    7,660
    سپاس شده 24,969 در 6,702 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار شاه نعمت الله ولی

    خار بی کنگر چه کار آید مرا

    راه بی رهبر چه کار آید مرا


    گر نباشد مرتضی با من رفیق

    خدمت قنبر چه کار آید مرا


    عیسی مریم همی جویم به جان

    بندگی خر چه کار آید مرا


    گر نه سر باشد فدای پای او

    دردسر بر سر چه کار آید مرا


    خوشتر از مشک است بوی یار من

    مشک یا عنبر چه کار آید مرا


    خم مِی دار مدام از حضرتش

    جام یا ساغر چه کار آید مرا


    بندگی سیدم چون پیشوا است

    خدمت سنجر چه کار آید مرا
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  9. #9
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,636
    سپاس
    7,660
    سپاس شده 24,969 در 6,702 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار شاه نعمت الله ولی

    از ازل تا ابد خواند مرا

    یار من محروم کی ماند مرا


    من به غیر او نکردم التفات

    حضرت او نیک می داند مرا


    عاقبت تاج سر شاهان شوم

    گر به خاک راه بنشاند مرا


    یک مس بی او نخواهم زد دگر

    تا دمی از خویش بستاند مرا


    رو بدان درگاه دارم روز و شب

    از در خود یار کی راند مرا


    تا ز من یابند مردم بهره ها

    چون درخت میوه افشاند مرا


    نعمت الله را نداند هیچ کس

    در همه عالم خدا داند مرا
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




  10. #10
    مدیرارشد تالارعمومی
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    نوشته ها
    35,636
    سپاس
    7,660
    سپاس شده 24,969 در 6,702 پست

    پیش فرض پاسخ : دیوان اشعار شاه نعمت الله ولی

    گر بیازارد مرا موری ، نیازارم و را

    خود کجا آزار مردم ای عزیزان ، من کجا


    نزد ما زاری به از آزار ، بی زاری مباش

    تا نگیرد بر سر بازار ، آزاری تو را


    در طریقت هر چه فرمائی ، به جان فرمان برم

    ماجرا بگذار با ما ، ماجرا آخر چرا


    کفر باشد در طریق عاشقان ، آزار دل

    گر مسلمانی، چرا آزار می داری روا


    در جهان بی خودی ، من نعمت الله یافتم

    گفت فنی شو ، که یابی سید ملک بقا
    شاد بودن هنـــــر است
    شاد کردن هنـــــــــــــــــری والاتر
    گر به شادی تو دلهای دگر باشد شـــــــــــاد
    زندگی صحنـه ی یکتـــــــــای هنرمنــــــــــدیِ ماست
    هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
    صحنه پیوستـــــه بجاست

    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد




صفحه 1 از 7 1 2 3 ... آخرینآخرین

بازدیدکنندگان این صفحه را از طریق جستجوی مطالب زیر یافته اند

ديوان اشعارشاه نعمت اله ولي

دیوان شعرشیخ لطف الله ولی

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما
دوستان ما
ما در شبکه های اجتماعی

گفتمان دینی با هدف مبارزه با افراط و تفریط در دین و به جهت اثبات این مهم که در هزاره سوم هم می توان با دید دینی زندگی آرام و راحتی داشت ، در سال 1387 آغاز به کار کرد و اکنون با بیش از پنجاه هزار کاربر بزرگترین انجمن دینی اجتماعی کشور است. برای ارتباط با گفتمان دینی با ایمیل goftomanedini@gmail.com در ارتباط باشید .

گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی