^ Back to Top
آخرين ارسال های گفتمان دینی

صفحه 1 از 2 1 2 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

موضوع: خاطرات تفحص پیکر شهیدان دفاع مقدس

  1. #1
    کاندیدای مدیریت
    تاریخ عضویت
    Mar 2012
    محل سکونت
    زمیـــن
    نوشته ها
    16,640
    سپاس
    11,228
    سپاس شده 35,162 در 11,992 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات تفحص پیکر شهیدان دفاع مقدس

    خاطرات تفحص پیکر شهیدان دفاع مقدس

    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  2. #2
    کاندیدای مدیریت
    تاریخ عضویت
    Mar 2012
    محل سکونت
    زمیـــن
    نوشته ها
    16,640
    سپاس
    11,228
    سپاس شده 35,162 در 11,992 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات تفحص پیکر شهیدان دفاع مقدس

    شهيد مهدي منتظر قائم


    نيمه شعبان سال 1369 بود. گفتيم: امروز به ياد امام زمان(عج) مي گرديم. اما فايده نداشت. خيلي جست و جو کرديم. پيش خود گفتم «يا امام زمان(عج) يعني مي شود بي نتيجه برگرديم. در همين حين 5 -4 شقايق را ديدم که برخلاف شقايقها، که تک تک مي رويند، آنها دسته اي روئيده بودند. گفتم حالا که دستمان خالي است، شقايقها را مي چينم و براي بچه ها مي برم. شقايقها را که کندم، ديدم روي پيشاني يک شهيد روئيده اند. او نخستين شهيدي بود که در تفحص پيدا کرديم شهيد «مهدي منتظر قائم».

    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  3. #3
    کاندیدای مدیریت
    تاریخ عضویت
    Mar 2012
    محل سکونت
    زمیـــن
    نوشته ها
    16,640
    سپاس
    11,228
    سپاس شده 35,162 در 11,992 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات تفحص پیکر شهیدان دفاع مقدس

    دو دبّه آب


    در فکه کنار يکي از ارتفاعات تعدادي شهيد پيدا شدند که يکي از آنها حالت جالبي داشت. او در حالي روي زمين افتاده بود که دو دبّه پلاستيکي 20 ليتري آب در دستان استخواني اش بود. يکي از دبّه ها ترکش خورده و سوراخ شده بود. ولي دبه ديگر، سالم و پر از آب بود. در دبّه را که باز کرديم، با وجود اينکه حدود 12 سال از شهادت اين بسيجي سقا مي گذشت، آب آن دبّه بسيار گوارا و خنک مانده بود.

    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  4. #4
    کاندیدای مدیریت
    تاریخ عضویت
    Mar 2012
    محل سکونت
    زمیـــن
    نوشته ها
    16,640
    سپاس
    11,228
    سپاس شده 35,162 در 11,992 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات تفحص پیکر شهیدان دفاع مقدس

    شهيد احمدزاده و مادرش

    پيکر يکي از شهدا بنام احمدزاده را که بر اساس شواهد دوستانش پيدا کرده بوديم و هيچ پلاک و مدرکي نداشت. تحويل خانواده اش داديم. مادر او با ديدن چند تکه استخوان، مات و مبهوت فقط مي گفت: «اين بچه من نيست!» حق هم داشت. او در همان لحظات تکه پاره هاي لباس شهيد را مي جست که ناگهان چيزي توجه اش را جلب کرد. دستانش را ميان استخوانها برد و خودکار رنگ و رو رفته اي را درآورد. با گوشه چادر، بدنه خودکار را پاک کرد. سريع مغزي خودکار را درآورد و تکه کاغذي را که داخل بدنه آن لوله شده بود، خارج ساخت. اشک در چشمانش حلقه زد. همه متعجب شده بودند که چه شده، ديديم بر روي کاغذ لوله شده نام احمد زاده نوشته. مادر آن را بوسيد و گفت: «اين دست خط پسرمه، اين پيکر پسرمه، خودشه»

    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  5. #5
    کاندیدای مدیریت
    تاریخ عضویت
    Mar 2012
    محل سکونت
    زمیـــن
    نوشته ها
    16,640
    سپاس
    11,228
    سپاس شده 35,162 در 11,992 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات تفحص پیکر شهیدان دفاع مقدس

    عشقلي

    آخرين روز سال امام علي(ع) بود. به دوستان گفتم امروز آقا به ما عيدي خواهد داد. در زيارت عاشواي آن روز هم متوسل شديم به منظور عالم، حضرت علي(ع). همه بچه ها با اشک و گريه، آقا را قسم دادند که اين شهيدان به عشق او به شهادت رسيده اند، از اميرالمومنين (ع) خواستيم تا شهيدي بيابيم. رفتيم پاي کار. همه از نشاط خاصي برخوردار بوديم مشغول کندوکاو شديم. آن روز اولين شهيدي را که يافتيم، با مشخصات و هويت کامل پيدا شد. نام کوچک او «عشقعلي» بود.

    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  6. #6
    کاندیدای مدیریت
    تاریخ عضویت
    Mar 2012
    محل سکونت
    زمیـــن
    نوشته ها
    16,640
    سپاس
    11,228
    سپاس شده 35,162 در 11,992 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات تفحص پیکر شهیدان دفاع مقدس

    شهيد ميدان مين

    به يک ميدان مين وسيع در فکه برخورديم. نزديک که شديم، با صحنه اي عجيب روبرو شديم. اول فکر کرديم لباس يا پارچه اي است که باد آورده، اما جلوتر که رفتيم متوجه شديم شهيدي است که ظاهراً براي عبور نيروها از ميان سيمهاي خاردار، خود را روي آن انداخته تا بقيه به سلامت بگذرند. بند بند استخوانهاي بدن داخل لباس قرار داشت و در غربتي دوازده ساله روي سيم خاردار دراز کشيده بود.

    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  7. #7
    کاندیدای مدیریت
    تاریخ عضویت
    Mar 2012
    محل سکونت
    زمیـــن
    نوشته ها
    16,640
    سپاس
    11,228
    سپاس شده 35,162 در 11,992 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات تفحص پیکر شهیدان دفاع مقدس

    يا اباالفضل(ع)

    روز ولادت آقا امام رضا(ع) بود و رمز ما يا اباالفضل(ع)، محل کارمان هم طلائيه بود. اولين شهيد کشف شد. شهيد «ابوالفضل خدايار» گردان امام محمد باقر، گروهان حبيب از بچه هاي کاشان بود. گفتيم اگر شهيد بعدي هم اسمش ابوالفضل بود اينجا گوشه اي از حرم آقا ابوالفضل(ع) است. رفتم پشت بيل و زمين را کندم که بچه ها پريدند داخل چاله، خيلي عجيببود. يک دست شهيد از مچ قطع شده بود که داخل مشتش، جيره هاي شب عمليات (پسته و...) مانده بود. آب زلالي هم از حفره خاکريز بيرون مي ريخت. گفتيم حتما آب از قمقمه اي است که کنار پيکر شهيد است؛ اما قمقمه خشک خشک بود. با پيدا شدن پيکر، آب قطع شد. وقتي پلاک شهيد را استعلام کرديم، ديگر دنبال آب نبوديم، جواب را گرفتيم. «شهد ابوالفضل ابوالفضلي» گردان امام محمد باقر، گروهان حبيب که از بچه هاي کاشان بود.

    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  8. #8
    کاندیدای مدیریت
    تاریخ عضویت
    Mar 2012
    محل سکونت
    زمیـــن
    نوشته ها
    16,640
    سپاس
    11,228
    سپاس شده 35,162 در 11,992 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات تفحص پیکر شهیدان دفاع مقدس

    حسين جانم

    يکي از شهدا که داخل يک سنگر نشسته بود و ظاهراً تير يا ترکش به او اصابت کرده و شهيد شده بود را يافتيم. خواستيم بدنش را داخل يک کسيه بگذاريم و جمع کنيم که انگشتر و انگشت وسط دست راست او نظرمان را جلب کرد. از آن جالب تر اينکه تمام بدن کاملاً اسکلت شده بود ولي آن انگشت سالم و گوشتي مانده بود. خاکهاي روي عقيق انگشتر را که پاک کرديم، اشک همه مان درآمد. روي آن نوشته شده بود: «حسين جانم»

    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  9. #9
    کاندیدای مدیریت
    تاریخ عضویت
    Mar 2012
    محل سکونت
    زمیـــن
    نوشته ها
    16,640
    سپاس
    11,228
    سپاس شده 35,162 در 11,992 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات تفحص پیکر شهیدان دفاع مقدس

    حضرت رقيه (س) و سه شهيد کنار خرابه

    آن روز با رمز يا حضرت رقيه (س) به راه افتاديم. خيلي عجيب بود ماشين کنار يک خرابه خاموش شد. به آقا جعفر گفتم: رمز يا رقيه (س) است و اين هم خرابه، حتماً شهيد پيدا مي کنيم. کنار جاده دو شهيد پيدا شد و من هم روضه خرابه شام خواندم. گفتم يک شهيد ديگر هست، بايد پيدا شود. خيلي گشتيم، اثري نبود. خبر رسيد که دو پيکر ديگر نيز پيدا شد. به راه افتاديم. وقتي پيکرها را ديديم، يکي از آنها جسد يک عراقي بود. به آقا جعفر گفتم: «رمز: دختر سه ساله – محل کشف: کنار خرابه – تعداد شهيد: سه تا به تعداد سن حضرت رقيه(س)»

    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


  10. #10
    کاندیدای مدیریت
    تاریخ عضویت
    Mar 2012
    محل سکونت
    زمیـــن
    نوشته ها
    16,640
    سپاس
    11,228
    سپاس شده 35,162 در 11,992 پست

    پیش فرض پاسخ : خاطرات تفحص پیکر شهیدان دفاع مقدس

    کارت شهيد و پيام آن



    در دژ امام محمد باقر(ع) واقع در طلائيه پيکر شهيدي کشف شد که سر نداشت و پيکرش دو نيم شده بود. داخل جيب هاي لباس تعدادي کارت و يک قرآن کوچک و يک خودکار بود. روي يکي از کارتها با خطي بسيار زيبا و زرد رنگ نوشته بود: «و خداوند ندا مي دهد که شهدا به بهشت در آيند.» از پيکر شهيد و کارت او يک عکس گرفتم. وقتي خواستم دوباره کارت را ببينم در کمال تعجب ديدم محو شده است. پيش خود گفتم حتما نور خورشيد و يا... باعث شده جمله پاک شود، از آن گذشتم. در مرخصي جريان را براي يکي از علما تعريف کردم، ايشان گفتند برويد عکس را چاپ کنيد، اگر چاپ شد، جريان خاصي نبوده، اما اگر چاپ نشد براي ما پيام داشته است. تمام عکسها بسيار شفاف چاپ شد به جز آن عکسي که از کارت گرفته بودم، حالتي نور خورده و مات داشت.

    سپاس شده توسط:

    رضوانه (12-25-2013)


صفحه 1 از 2 1 2 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. بانوان، سرايندگان حماسه دفاع مقدس
    توسط "شاهده" در انجمن زنان و دفاع مقدس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 01-25-2013, 11:13 AM
  2. زن و دفاع مقدس
    توسط "شاهده" در انجمن زنان و دفاع مقدس
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 01-25-2013, 10:47 AM

بازدیدکنندگان این صفحه را از طریق جستجوی مطالب زیر یافته اند

اطلاعاتی یافت نشد

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما
دوستان ما
ما در شبکه های اجتماعی

گفتمان دینی با هدف مبارزه با افراط و تفریط در دین و به جهت اثبات این مهم که در هزاره سوم هم می توان با دید دینی زندگی آرام و راحتی داشت ، در سال 1387 آغاز به کار کرد و اکنون با بیش از پنجاه هزار کاربر بزرگترین انجمن دینی اجتماعی کشور است. برای ارتباط با گفتمان دینی با ایمیل goftomanedini@gmail.com در ارتباط باشید .

گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی گفتمان دینی