بسم رب الشهداء و الصدیقین
دوکوهه السلام ای خانه ی عشق
دوکوهه منزل و کاشانه ی عشق
دوکوهه منزل و مأوای عشاق
چرا خالي شدی از جای عشاق
اگه خيلي خوش شانس باشي؛ اولين جايي که ميري دوکوهست...
خيلي ها شب مي رسن اونجا... مي دوني... اونجا يه حال خاصي داره... خيلي خاص...
دوکوهه جايي بوده که بسيجي ها اول مي رفتن اونجا و بعد از اونجا تقسيم مي شدن واسه عمليات ها و مناطق جنگي...
حالا تو هم که مي ري... اول مي ري اونجا... و بعد، از اونجا مي ري برا بازديد ديگر سرزمين های آسموني ها... مي بيني... جالبيش اينجاست... انگار تو هم، اون بسيجي اي هستي که مي خواد بره جنگ با بعثي ها... وقتي اتوبوست حرکت مي کنه و مي خواي از دو کوهه جدا شي... ناخودآگاه برمي گردي و برا اردوگاه دست تکون مي دي...
مي دوني... اينجا دوست داري بري تو حال شهداء... برا دو کوهه دست تکون بدي و بگي: ديدار به قيامت رفيقم... و بري و آسموني شي... اما نه... صبر کن... هنوز خيلي کار داري...
اللهم الرزقنا توفيق شهادة في سبيلک










PM





Bookmarks